پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تحولات منطقه، ملاحظات ايران و مناسبات بينالمللى - دلاور پوراقدم مصطفی
تحولات منطقه، ملاحظات ايران و مناسبات بينالمللى
دلاور پوراقدم مصطفی
جمهورى اسلامى ايران به عنوان كشورى مهم و تأثيرگذار در مناسبات بينالمللى، در قبال خيزشهاى مردمى خاورميانه و شمال آفريقا داراى ملاحظاتى است كه از آن جمله مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
١. شكلگيرى حوزههاى جديدى از تقابل جمهورى اسلامى ايران، عربستان و ايالات متحده
تداوم بىثباتى در كشورهاى عرب حوزه خليج فارس اين امكان را براى جمهورى اسلامى ايران بوجود آورده تا با ريسك پايين و با مديريت عقلايى، گزينشى و نيز تقويت رويكرد استراتژيك بتواند فرصت تغيير موازنه قوا را در منطقه مهم خاورميانه بوجود آورد. براى مثال، درگير شدن عربستان در مشكلات داخلى؛ مانند ناآرامىهاى مناطق نفتخيز شيعهنشين احساء، قطيف و نجران، همچنين، بحران رهبرى (بيمارى ملك عبدالله و وليعهد شاهزاده بن عبدالعزيز به سرطان) و نيز خيزشهاى مردم، تا حدود زيادى تمركز اين كشور را از معادلات عراق و لبنان خارج كرده است. از سوى ديگر، فروپاشى دولت سعد حريرى به عنوان متحد عربستان در لبنان، ضربه ديگرى بود كه بر كشور عربستان وارد شد.
برعكس مصر و تونس، كه بخش قابل توجهى از اعتراضات آن ريشه داخلى داشت و ساختارهاى آن بدون تغيير ماندند، كشور بحرين به كانون رقابت سه كشور ايران، عربستان و ايالات متحده تبديل شده و پتانسيل تغيير ترتيبات منطقهاى در ميانمدت را دارد.
يكى از دغدغههاى عربستان سعودى، افزايش احتمال شكلگيرى خودجوش هستههاى مقاومت با الگوبردارى از مدل حزبالله لبنان در بحرين و يمن و بالتبع افزايش حوزه نفوذ جمهورى اسلامى ايران در حيات خلوت عربستان است، كه اين موضوع يكى از انگيزههاى رياض براى اعزام نيرو به بحرين و سركوب خونين شيعيان اين كشور مىباشد. در اين راستا، امارات با اعزام هزار نيرو و كويت نيز با اعزام ناوگان دريايى خود به اطراف بحرين، با عربستان همراه شدهاند. همزمان دورنماى تحولات بحرين، براى ايالات متحده نيز از منظر توليد امنيت يا تهديد استراتژيك بسيار حائز اهميت است، بويژه با خروج نيروهاى آمريكايى از عراق تا پايان دسامبر ٢٠١١، ضرورت تثبيت استقرار فرماندهى »ناوگان پنجم نيروى دريايى آمريكا«(١) در بحرين بيش از پيش ضرورت يافته است.
بنابراين، رويكرد عربستان، به جاى مهار اعتراضات داخلى، به سمت تثبيت قدرت در سطح منطقه متمركز شده است، كه در اين راستا مهمترين دلايل حضور عربستان در بحرين عبارتند از:
فرافكنى مشكلات داخلى به دخالتهاى جمهورى اسلامى ايران؛
ارسال پيام به معترضان داخلى مبنى بر اتخاذ مشت آهنين در قبال گسترش اعتراضات؛
حفظ وضع موجود در بحرين؛
پيشگيرى از به قدرت رسيدن يك دولت شيعى در بحرين؛
تحريك جمهورى اسلامى ايران براى ورود به تقابل نظامى در بحرين.
در اين راستا، جمهورى اسلامى ايران نيز بايستى با دقت هرچه تمام، سناريوهاى مختلف امريكا و عربستان را در بحرين و همچنين شيب و سرعت خيزشهاى مردمى در اين كشور را از منظر امنيت ملى بررسى كند؛ زيرا اين مسائل به صورت غيرمستقيم بر ضريب احتمال سناريوى حمله نظامى آمريكا عليه جمهورى اسلامى ايران نيز تأثيرگذار است، كه در اين راستا هرگونه افزايش جهشى در توسعه روابط با قاهره، مىتواند بخشى از شيب تهديدات ائتلاف رياض با بحرين، امارات و كويت را كمرنگتر كند، بويژه با توجه به ابراز تمايل قاهره براى از سرگيرى روابط، بايستى تهران نيز بازتعريف مجددى از نوع روابط خود با اين كشور داشته باشد. از طرفى، درخواست بزرگترين حزب شيعه بحرين حزب الوفاق براى شكلگيرى نظام سلطنتى مشروطه، كه نقش شيعيان را در روند تقنينى، اجرايى و قضايى اين كشور افزايش دهد، مىتواند اثرگذارىجمهورى اسلامى ايران بر معادلات امنيتى خليج فارس را افزايش دهد.
مراكز پژوهشى امريكا نيز با تهيه گزارشهاى جهتدار، نقش مهمى را در برجسته شدن اهميت خيزشهاى مردمى بحرين، يا افزايش وزن بار روانى ايران هراسى در خليج فارس ايفا مىكنند. براى مثال، »جرج فريدمن«(٢) رئيس »مركز پيشبينىهاى راهبردى آمريكا«(٣) با تهيه گزارشى با عنوان »بحرين و نبرد ميان ايران و عربستان سعودى«(٤) معتقد است: با توجه به خيزشهاى شكلگرفته در منطقه خاورميانه، واشنگتن نيز بايستى با استناد به نظريه دولت ناكارآمد و مانور تبليغاتى مبنى بر احتمال گسترش بىثباتى و تهديد صلح و امنيت در منطقه، حضور نظامى خود را در عراق تمديد نمايد؛ چرا كه در غير اين صورت، جمهورى اسلامى ايران ابزارهاى لازم براى پر كردن خلأ قدرت در اين كشور را دارد. گزارش مذكور به عربستان سعودى هشدار داده، كه سرنگونى حكومت بحرين، موجب افزايش قدرت منطقهاى ايران و نيز جسارت شيعيان عربستان سعودى مىشود.(٥)
در اين سناريو احتمال دارد كه عربستان با رويكرد بىثباتسازى جمهورى اسلامى ايران، حمايت خود را از گروههاى تروريستى وهابى و سلفى پاكستان، گروهكهاى معاند يا شبه نظاميان كرد مخالف نظام - مستقر در شمال عراق - جهت انجام اقدامهاى تروريستى، بويژه در استانهاى مرزى جمهورى اسلامى ايران؛ مانند كردستان و سيستان و بلوچستان را افزايش دهد. به همين دليل، جمهورى اسلامى ايران بايستى به دقت تحركات گروهكهايى؛ مانند جندالشيطان، پژاك و گروهك تروريستى منافقين را رصد نمايد.
٢. اثرگذارى بر توافقنامههاى امنيتى جمهورى اسلامى ايران با برخى كشورهاى عرب حوزه خليج فارس
يكى از اولويتهاى اسناد بالادستى جمهورى اسلامى ايران در سند چشمانداز و قانون برنامه پنجم، اتخاذ تدابير لازم براى تقويت منطقهگرايى است، كه در اين رابطه، ارزيابى دقيق يا خطاى استراتژيك نهادهاى ذىربط از مسير و نتايج امواج شكل گرفته از خيزشهاى مردمى منطقه، مىتواند در ميان مدت روند همگرايى يا واگرايى را تسريع نمايد.
تشابه برخى خواستههاى معترضان با ويژگىهاى نهضت انقلاب اسلامى جمهورى اسلامى ايران از يك سوى و از سوى ديگر ماهيت استبدادى نظام پادشاهى كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس و نظام شاهنشاهى پهلوى، موجب نگرانى حاكمان مستبد اين كشورها نسبت به الگوپذيرى معترضان از مدل انقلاب اسلامى ايران شده است، كه اين خود به يكى از عوامل واگرايانه بين جمهورى اسلامى ايران و شوراى همكارى خليج فارس تبديل شده است.
يكى از پيامدهاى گسترش خيزشهاى مردمى به كشورهاى عرب حوزه خليج فارس، افزايش تنشهاى لفظى آنان با جمهورى اسلامى ايران است، كه به دليل تأثيرپذيرى حاكمان سنى اين كشورها از آفندهاى تبليغاتى ايران هراسى - شيعه هراسى و فرافكنى دلايل خيزشها به نظريه توطئه، اين سناريو محتمل است، كه روابط آنان با جمهورى اسلامى ايران از مرحله تنش به قطع روابط منجر شود، كه مصداق آن را مىتوان در رفتاركاوى بحرين و كويت (به بهانه جاسوسى دو تبعه ايرانى براى سپاه پاسداران) مشاهده كرد.
البته مجلس هشتم شوراى اسلامى تاكنون لوايح امنيتى متعددى را پيرامون همكارىهاى دوجانبه امنيتى با كشورهاى كويت، بحرين، قطر و عمان به تصويب رسانده، كه در متن اكثر اين موافقتنامهها، شرطى قيد شده، كه هر گاه طرفين، مصالح عاليه خود را در مخاطره ارزيابى كنند، اجراى توافقنامه متوقف مىشود، كه اين موضوع مىتواند به توافقنامه همكارىهاى امنيتى جمهورى اسلامى ايران با بحرين نيز سرايت كند.(٦)
از طرفى، از اول آوريل ٢٠١١، سرلشگر »عبداللطيف بن راشد الزيانى« از بحرين، به جاى »عبدالرحمن العطيه« از قطر به مسئوليت دبيركلى شوراى همكارى خليج فارس انتخاب شده، كه با توجه به قطع روابط تهران و منامه، احتمال افزايش تنش بين جمهورى اسلامى ايران و اين شورا نيز وجود دارد.
بنابراين، بخشى از تنش جمهورى اسلامى ايران با كشورهاى عرب حوزه خليج فارس مىتواند بازتاب خود را در سطوح سازمانهاى بينالمللى اسلامى؛ مانند سازمان كنفرانس اسلامى يا مجمع مجالس آسيايى نشان دهد.
٣. كاهش اهميت موضوع هستهاى در كوتاه مدت
درگير شدن كشورهاى عرب حوزه خليج فارس براى مهار مشكلات داخلى كه از درجه امنيتى بالاترى براى آنان برخوردار است، باعث شده تا موضوعاتى مانند مسئله هستهاى ايران و يا بحث ادعاى مالكيت امارات بر جزاير سهگانه ايرانىتنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسى در اولويت دوم منافع اين كشورها قرار گرفته و در مقطع كنونى تمركز خود را حداقل در كوتاه مدت به سمت حل تعارضات داخلى و تثبيت موقعيت منطقهاى خود متمركز كنند، كه از مصاديق آن مىتوان به از دستور خارج شدن موضوع جزاير سهگانه جمهورى اسلامى ايران از اجلاس شوراى همكارى خليج فارس در مورخه ٧ مارس ٢٠١١ اشاره كرد.
٤. افزايش احتمال تغيير در ساختار امنيتى خليج فارس
ساختار امنيتى خليج فارس به گونهاى است كه هر گونه تغيير معادلات امنيتى آن، در سه سطح ملى، منطقهاى و فرامنطقهاى تأثيرگذار است، تداوم خيزشهاى مردمى در كشورهاى عرب حوزه خليج فارس، احتمال تغيير ساختار امنيتى نظامى خليج فارس را افزايش خواهد داد.
تعميق و گسترش خيزشهاى مردمى عمان و يمن، سركوب شيعيان عربستان و ضعف استراتژى همگرايانه در شوراى همكارى خليج فارس براى اتخاذ سياستى واحد و منسجم در برابر معترضان، بيانگر وجود دودستگى، ضعف انسجام و غافلگيرى اين شورا در برابر خيزشهاى شكل گرفته در اين كشورهاست، كه به همين دليل، ائتلافبندىهاىجديدى در ساختار امنيتى خليج فارس در حال شكلگيرى است كه در اين ميان ائتلاف عربستان، امارات، بحرين و كويت با مديريت ايالات متحده يكى از ساختاربندىهاى احتمالى است.
بخشى از برنامههاى ايالات متحده براى ايجاد بحرانهاى موازى در منطقه، با هدف مصرف تسليحات فروخته شده يا ترغيب كشورهاى عرب حوزه خليج فارس براى ورود به رقابت تسليحاتى سازماندهى مىشود. براساس گزارش »مؤسسه تحقيقات صلح بينالملل استكهلم«(٧) - كه يكى از مراكز معتبر در زمينه ارائه آمارهاى دفاعى است - فروش تسليحات امريكا و فرانسه به كشورهاى عرب منطقه، بين سالهاى ٢٠٠٩ - ٢٠٠٥ به ترتيب با ٥٤ و ٢١ درصد رشد همراه بوده است.
بنابراين، موفقيت دولتهاى عرب حوزه خليج فارس براى مديريت بحران، مىتواند نتايج زير را به همراه داشته باشد:
الف: افزايش احتمال انعقاد توافقنامههاى نظامى امنيتى اين كشورها با آمريكا و ناتو؛ كه مىتواند در رديف تهديدهاى راهبردى تلقى شود. براى مثال، اين موضوع در مورد بحرين، كه زمانى جزئى از سرزمين ايران بوده و در تحولات اخير نيز با تهديد جدى خيزش شيعيان كشور خود مواجه بوده، بيشتر است. البته اين نياز روانى در مورد كشورهاىعربستان و امارات نيز وجود دارد.
ب: كمرنگتر شدن شكلگيرى نظام امنيت بومى و مشاركتى در خليج فارس؛ تأثيرپذيرى برخى كشورهاى عرب منطقه از ايران هراسى و شيعه هراسى، عدم توازن قدرت بين كشورهاى عرب حوزه خليج فارس و احساس آسيبپذيرى كشورهاى كوچكتر، وجود بحران مشروعيت و مشاركت و عدم ثبات سياسى امنيتى در اين كشورها برخى دلايلى هستند، كه روند شكلگيرى الگوى امنيت بومى پايدار و خروج نيروهاىنظامى آمريكا در منطقه را كمرنگتر از گذشته مىكند. البته اين حالت در شرايطى اتفاق مىافتد، كه دولتهاى فعلى بتوانند با سركوب يا مديريت عقلايى، بحران را كنترل كنند كه اين رويكرد تنها در كوتاه مدت جوابگو خواهد بود، ولى در ميان مدت، امريكا و دولتهاى فعلى با در اختيار داشتن زمان بيشتر ناچارند به سمت بازتعريف ساختارها و روشها حركت كنند.
بنابراين، مدل هژمونيك، مدل بلوكهاى زير منطقهاى، مدل سلسله مراتبى، مدل موازنه، الگوى امنيت وارداتى (نيابتى) مهمترين الگوهاى احتمالى ساختار امنيتى خليج فارس هستند.
خيزشهاى مردمى خاورميانه باعث كمرنگتر شدن مدل هژمونيك شده است. در اين الگو، ايالات متحده با مديريت نظام منطقهاى خليج فارس، هزينههاى انتظام بخشى را ميان بازيگران منطقه سرشكن مىكند، از اينرو، مدل بلوكهاى زير منطقهاى، از الگوهايى است كه احتمال تحقق آن افزايش مىيابد. در اين مدل، ساختار دفاعىخليج فارس به چند زيربلوك در قالب توافقهاى امنيتى دوجانبه يا سه جانبه تقسيم مىشود و هر بلوك متناسب با شرايط محيطى، ترتيبات امنيتى خاص خود را پياده سازى مىكند و لذا اين احتمال وجود دارد كه عربستان، بحرين، امارات و كويت به عنوان يكى از بلوكهاى زيرمنطقهاى خليج فارس ائتلافبندى جديدى را تشكيل دهند.
مدل موازنه نيز از مدلهايى است كه امريكا و متحدانش خواهان استقرار آن در خليج فارس هستند. خيزشهاىمردمى باعث افزايش اقتدار جمهورى اسلامى ايران و به چالش كشيده شدن قدرت عربستان در معادلات امنيتى خليج فارس شده و امريكا برنامهريزى مىكند تا با ايجاد ائتلافهاى جديد موازنه قوا را به نفع خود تغيير دهد. همزمان، واشنگتن برنامهريزى مىكند تا تحقق الگوى امنيت وارداتى (نيابتى) را نيز پررنگتر نمايد.
در اين الگو، كشورهاى عرب شوراى همكارى خليج فارس به غير از عربستان، از عمق پايين استراتژيك برخوردارند و هر گونه كمرنگ شدن نقش آمريكا در ساختار دفاعى منطقه را با منافع امنيت خارجى خود در تضاد مىدانند.
مزيتها و تهديدهاى استراتژيك جمهورى اسلامى ايران در ساختار خاورميانه جديد متفاوت است و بالتبع، مسير و جهت اين تحولات، تغييراتى را در اولويتها و خط مشى حاكم بر سياست خاورميانهاى جمهورى اسلامى ايران بوجود خواهد آورد.
هر چند تنشهاى لفظى جمهورى اسلامى ايران با برخى دولتهاى شوراى همكارى خليج فارس بيشتر شده، ولىسرمايهگذارى تهران بر مردم منطقه متمركز شده، كه اعلام همبستگى با شيعيان بحرين و بيانيه مجلس شوراى اسلامى در محكوميت مداخله عربستان در امور داخلى بحرين، در همين چارچوب قابل ارزيابى است.
يكى از مواردى كه بايستى مورد توجه نهادهاى ذىربط قرار گيرد، پيامدهاى خيزشهاى اسلامى، بويژه در مصر و اردن بر دورنماى جهتگيرى سياستهاى امنيتى رژيم صهيونيستى است.
٥. اثبات رويكرد گزينشى آمريكا براى دفاع از هنجارهاى بشردوستانه
يكى از موارد قابل تأمل در خيزشهاى مردمى خاورميانه و شمال آفريقا اين است كه به غير از ليبى، خيزشهاى ديگر در كشورهايى به وقوع پيوسته، كه حاكمان آنها به شدت مورد حمايت آمريكا و غرب بودهاند، كه اين خود يكى از دلايل كاهش شديد جايگاه آمريكا در ميان ملتهاى منطقه است.
برخورد دوگانه آمريكا براى دفاع از حقوق معترضان مردم يمن و بحرين در قياس با ليبى (مسلحكردن معترضان و صدور قطعنامه ١٩٧٣ شوراى امنيت) و نيز صدور قطعنامه شوراى حقوق بشر سازمان ملل عليه جمهورى اسلامى ايران در بحبوحه نقض آشكار حقوق مردم بحرين و يمن، به وضوح نوعى پارادوكس را در سياستهاى اعلانى و اعمالى آمريكا نشان مىدهد.(٨)
٦. افزايش اهميت شبكههاى اجتماعى در معادلات امنيت داخلى و منطقهاى
»يورگنهابرماس« با طرح نظريه دگرگونى ساختارى حوزه عمومى، استدلال مىكند، كه مىتوان از اينترنت براىايجاد فشارهاى اجتماعى استفاده كرد؛ زيرا ساختار نامنسجم اينترنت، اين امكان را براى معترضان فراهم نموده تا از ظرفيتهاى فضاى وب در جهت برگزارى تجمعات و سازماندهى اعتراضات استفاده كنند، بطورى كه نقش »شبكههاىاينترنتى اجتماعى«؛(٩) مانند فيس بوك و تويتر، در سازماندهى اعتراضات مصر، تونس، بحرين، عربستان سعودى، ليبى و اردن بسيار چشمگير بوده است.(١٠)
شبكههاى اجتماعى، سايتهايى هستند كه در آنها توليد محتوا يا فعاليت كاربران از حالت يكطرفه بيرون آمده و كاربران نيز در توليد محتوا مشاركت داشته و عقايد و نظرات خود را در قالب متن و تصوير به اشتراك مىگذارند.
يكى از عواملى كه نقش محورى را در انتقال غيررسمى تحولات منطقه ايفا كرده، شكلگيرى خبرنگار شهروند محور است. و چون منبع ارسال اين تصاوير و اخبار چندان معلوم و مشخص نيست، لذا اعتبار آنها مورد ترديد است، اما با اين وجود، شبكههاى اجتماعى اين تصاوير را به دلايل دستيابى به اهداف سياسى و مديريت افكار عمومى منعكس مىكنند. ارسال تصاوير و اخبار توسط شهروندان عادى با استفاده از سادهترين وسيله ارتباطى؛ يعنى تلفن همراه و با كمترين اطلاعات در مورد ابعاد مختلف حادثه صورت مىگيرد. با توجه به اينكه تصاوير ارسالىشهروندان از درون حادثه انجام مىشود، لذا به رغم غير حرفهاى بودن، از اثربخشى بالايى برخوردارند، بطورىكه يكى از دلايل مهم به ثمر نشستن خيزشهاى مردم مصر و تونس، سازماندهى مجازى معترضان از طريق شبكههاى اجتماعى »يوتيوب، تويتر، فليكر و فيسبوك«(١١) و بسيج افكار عمومى از طريق به تصوير كشاندن برخوردهاى خشن پليس ضد شورش با معترضان بود.(١٢)
٧. افزايش آفندهاى تبليغاتى ايران هراسى و شيعه هراسى در سياست خاورميانهاى آمريكا
اتاقهاى فكر ايالات متحده از سالها قبل، آينده پژوهى امنيت محور پيرامون دورنماى جغرافياى سياسى شيعه را به عنوان يكى از اولويتهاى مطالعاتى خود تعريف كردهاند. براى مثال، مركز پژوهشهاى »شوراى روابط خارجى«(١٣) كه اثرگذارى قابل توجهى بر كانونهاى قدرت و ساختارهاى حاكميتى دارد، در پنجم ژوئن ٢٠٠٦ ميزگردى را با عنوان »بررسى هلال شيعه: آثار آن بر سياست خاورميانهاى آمريكا« به رياست »ريچارد هاس«(١٤) برگزار كرد و يكى از نتايج آن اين بود، كه جغرافياى سياسى شيعه در خاورميانه، پتانسيل بالايى را براى شكلگيرى برخى خيزشهاى دموكراتيك در ميان مدت دارد، كه مىتواند در برخى حوزهها، اصطكاكهايى با منافع خاورميانهاى آمريكا داشته باشد.(١٥)
شيعه هراسى در سطوح ديپلماسى رسانهاى نيز دنبال مىشود، بطورىكه شبكههايى؛ مانند العربيه، الشرق الاوسط، فاكس نيوز، سى ان ان، خبرگزارى فرانسه و بى بى سى، بخشى از سناريوى ايران ستيزى را از طريق ترفند شيعه هراسىدنبال مىكنند.
امريكا معتقد است: بكارگيرى ديپلماسى عمومى پيرامون هلال شيعه از ظرفيت بالاى تنشزايى بين جمهورى اسلامى ايران و كشورهاى عرب منطقه برخوردار است، بطورى كه يكى از راهكارهاى ايالات متحده براىمزيتسازى امنيتى از ناآرامىهاى منطقه، دامن زدن به سناريوى ايران هراسى است و پيشبينى مىشود كه در كوتاه مدت بر دامنه و برد آن افزوده شود.(١٦)
ايالات متحده در فتنه پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى، به سمت ايجاد بحران موازى در داخل كشور، همسو با پررنگ كردن موضوع هستهاى در شوراى امنيت حركت كرده بود كه با آشكار شدن ريشههاى فتنه، واشنگتن برنامهريزى مىكند تا با بكارگيرى ترفند كاريكاتوريسم تبليغاتى و انعكاس تصاوير مجازى از نقش ايران در بروز خيزشهاى مردمى و خود جوش منطقه، بحرانهاى موازىاى براى جمهورى اسلامى ايران در خليج فارس بوجود آورده و بخشى از توانمندى جمهورى اسلامى ايران را به سمت تعارض با دولتهاى سنى عرب منطقه رهنمون سازد. براى مثال، وزير دفاع آمريكا در دوازدهم مارس ٢٠١١ با بكارگيرى ترفند تبليغاتى نزديك بودن آستانه تهديد ايران مدعى شد: »رهبران بحرين بايستى به صراحت برخى اصلاحات را آغاز كنند؛ چرا كه در غير اينصورت با ريسك مداخله ايران مواجه خواهند شد«.
يكى ديگر از ترفندهاى واشنگتن براى فرصتسازى از قبل تحولات منطقه، بكارگيرى ترفند مستندسازى جعلىشايعات بدون ارائه مدارك معتبر است. براى مثال، وزير دفاع آمريكا در ششم آوريل ٢٠١١ (١٨ فروردين ١٣٩٠) در ديدار با پادشاه عربستان و در فاصلهاى كمتر از سفر خاورميانهاى خود مدعى مىشود: »ما شواهدى داريم كه ايران در تلاش براى بهرهبردارى از اوضاع بحرين و تسرى اعتراضات به ساير كشورهاست«.
اظهارات فوق مبين اين واقعيت است كه با توجه به حساسيت رياض بر موضوع بحرين، واشنگتن برنامهريزى مىكند تا از اين نياز عربستان در راستاى تثبيت حضور خاورميانهاى خود استفاده كند. براى مثال، در بحبوحه اين خيزشها و اوج ذهنيت ايران هراسى در ميان حاكمان عربستان سعودى، واشنگتن پيشنهاد مىدهد كه براى مقابله با تهديدهاى موشكى جمهورى اسلامى ايران، هرچه سريعتر »سامانههاى رهگير موشكى پاتريوت و تاد«(١٧) در اين كشور مستقر شوند.(١٨) اين موضوع يكى از كدهايى است كه برنامهريزى واشنگتن براى تغيير موازنه نظامى با بهرهگيرى از ايران هراسى را نشان مىدهد.
يكى از نكات قابل تأمل در رايزنىهاى منطقهاى آمريكا اين است كه، نقش پنتاگون و ستاد مشترك ارتش اين كشور بسيار پررنگتر از دستگاه سياست خارجى است، كه اين موضوع مىتواند وجود برخى سناريوهاى نظامى را در خاورميانه پررنگ نمايد.
»فيصل الغايز« رئيس مجلس نمايندگان اردن نيز در كويت مدعى شد: »هلال شيعه ايرانى در حال تبديل شدن به ماه كامل است« و خواستار اتخاذ موضع واحد كشورهاى عربى در قبال ايران شد. از مصاديق ديگر اين سناريو مىتوان به اظهارات وزير دفاع انگليس ويليام فاكس اشاره كرد. وى با بكارگيرى ترفند تهديدسازى مجازى مدعى شده: »در صورتىكه جمهورى اسلامى ايران برنده تحولات كنونى منطقه شود، نه تنها براى منطقه، بلكه براى امنيت جهان نيز تهديدزا خواهد بود«. اينگونه اظهارنظرهاى خصمانه كدهايى هستند كه سناريوى توليد تهديد براى جمهورى اسلامى ايران با مانور تبليغاتى بر جغرافياى سياسى شيعه يا ايران هراسى را پررنگتر مىكند.